رسمِ بى شرمانه ايست دنيا وقتى خوابت مى كند
و خواب مى بينم كه امن ترين جاى جهان نگاه توست
و لذت بخش ترين كار جهان نگاه كردن به توست
و زيباترين سفر،رفتن به عمق نگاه توست
بى شرمانه تر وقتى كه بيدارت مى كند
و از نگاهت چيزى جز يك نقاشى مضحك باقى نمانده ست
برچسب:
نویسنده: متین حسینیپور
هوا گرم است،ابريست،بارانيست،هوا حتى يك نفره هم نيست
هوسِ لواشك كردم ،هوس باريدن از جنوب تا شمال،
هوس سرما و لرزيدن كنارِ آتشى كه تو به پا كردى،
هوس رقصيدن و پارس كردن با سگهاى بى پدر،
هوس گريه كردن زير چادرِ رنگى مادر،
هوس فرار رو به درخت پشت به تنهايى،هوس آغوش گرم يار،يارِ وفادار
برچسب:
نویسنده: متین حسینیپور
از درك جهانى كه در آن گنجانده شده ام بر نمى آيم،در تنهايى كه نصيب خود كردم نميگنجم
نمى فهمم چگونه مى شود دلى را تا ابد از خود خرسند نگه داشت و باعث آرامشش شد
چرا از پس خوبى ها بر نمى آيم و هميشه در گريز از چشم تو بودم در حاليكه چشم تو بودم
برچسب:
نویسنده: متین حسینیپور
چشم ما هميشه دروغ مى گويد
روى بيرحم زندگى همين جاست
برچسب:
نویسنده: متین حسینیپور
زمان عقربى است تنها
كه كمر بسته به مرگ لحظه ها يم
نشسته ام بر مدار اين دايره سياه
آنسوى اين دايره تويى
معجزه نمى خواهد
ها كن!ها!
دستى به سمتم تكان بده
تا دكمه زندگى روشن شود
برچسب:
نویسنده: متین حسینیپور
چه خوبه كه اينقدر دورى كه بدى هات اصن به چشمم نمياد
و اينقدر توى دلم بزرگ شدى كه جايى واسه خودم پيدا نمى كنم
پ ن:آغوش ميخواهم
آغوشى كه به وقت مردن زنده ات كند
آغوشت را ميخواهم
برچسب:
نویسنده: متین حسینیپور
دراينچرخهىناكوك
كهآفتاببود؟
كهسايه؟!
معلومنشد
برچسب:
نویسنده: متین حسینیپور
محزونمباش
ازغبارى كه بر دلت نشاند
همهى ما انسانيم
در غبارى از وهم و خيال
برچسب:
نویسنده: متین حسینیپور
باز برگشتم به جايى كه قابل شناسايى نيستم،به تنهايى كه دوستش مى دارم
به سكوتى كه ازآن بغضم نمى گيرد،به خيالى كه تمامى ندارد به جوانى به نوجوانى
به بى پايان دوست داشتن؛گسستن و گذشتن از كسانى كه تنهايي ام را بزرگتر مي كنند
به تماشا
بى قاضى
بى راوى
برچسب:
نویسنده: متین حسینیپور
برچسب:
نویسنده: متین حسینیپور